علي بن محمد البغدادي الماوردي ( مترجم : حسين صابرى )
278
آيين حكمرانى ( فارسى )
پيكارگرانى هستند كه به اسارت درآمدهاند . اما چنانچه از كسانى باشند كه به تدبير يا تشويق ، با جنگاوران همكارى و مشاركت ندارند در مباح بودن قتل آنها دو ديدگاه وجود دارد . فصل [ : به تصرف درآمدگان ] به تصرف درآمدگان زنان و كودكان [ دشمن ] هستند . چنين كسانى اگر از اهل كتاب باشند به دليل نهى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله از كشتن زنان و كودكان ، قتلشان جايز نيست و به تصرف و به تبع آن به اسارت درمىآيند و همراه با ديگر غنايم توزيع مىشوند . اما اگر از كسانى چون دهريه يا بتپرستان باشند كه داراى كتابى آسمانى نيستند و در عين حال از پذيرش اسلام نيز سرباز زنند از ديدگاه شافعى كشته مىشوند ، اما از ديدگاه ابو حنيفه به بردگى درمىآيند . در ميان كسانىكه به بردگى درمىآيند مادران و فرزندانشان را نبايد از همديگر جدا كرد ، چرا كه پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود : « نبايد مادرى را از فرزندش دور داشت » « 1 » . اگر امام يا نايب او بخواهد تصرفشدگان را در ازاى دريافت مالى بدانان بازگرداند جايز است ؛ زيرا اين سربها ستاندن نوعى بيع است . در اين صورت مالى كه در ازاى آزاد كردن چنين تصرفشدگانى ستانده مىشود به جاى آنها در شمار غنايم جاى خواهد گرفت و در اين ميان لازم نيست به كسانىكه اين افراد را به غنيمت خويش درآوردهاند افزون بر سربهاى آن افراد آن اندازه از سهم منافع عمومى از بيت المال پرداخت كند كه رضايت ايشان حاصل گردد . اما اگر امام يا نايب او بخواهد اين تصرفشدگان را با كسانى از اسيران مسلمان مبادله كند به جاى اين افراد به كسانىكه آنها را به غنيمت خويش درآوردهاند از سهم منافع عمومى از بيت المال عوض پرداخت مىكند . اگر در همين مسأله امام يا نايب او بخواهد بر اين تصرفشدگان منت نهد و آنها را بدون هيچ عوضى آزاد كند ، تنها در صورتى جايز است كه كسانىكه اين افراد را به غنيمت خويش درآوردهاند يا از حقوق خود بگذرند و يا در عوض آن مالى بستانند و بدينسان رضايت دهند . در اين فرض ، اگر آزادى اين تصرفشدگان به استناد مصلحتى عام باشد ، جايز است امام اين عوض را از سهم منافع عمومى [ و از محل بيت المال ] تأمين كند ، ولى در صورتى كه اين آزادى به استناد چيزى باشد كه شخصا به امام
--> ( 1 ) . « لا توله والدة عن ولدها » . متن را بنگريد در : بيهقى ، سنن البيهقى الكبرى ، ج 8 ، ص 5 ؛ ديلمى ، الفردوس ، ج 5 ، ص 131 ؛ مناوى ، فيض القدير ، ج 6 ، ص 423 ؛ كحلانى ، سبل السلام ، ج 3 ، ص 229 ؛ ابن قدامه ، المغنى ، ج 4 ، ص 180 و ج 9 ، ص 212 - م .